أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
پيشگفتار 11
تجارب الأمم ( فارسى )
حدس زدهاند . به گفتهى ياقوت او زردشتى بود و مسلمان شد ، و بنابر اين او مانند ابن مقفع و ديگر سرشناسان ايرانى مسلمان شده ، نام پدران درگذشتهى خود را نيز به تازى برگردانيده است . او پس از آموزش زبان و ادبيات عربى حاكم ، در انشاى نثر و نظم فصيح و بليغ آن زبان ، نه تنها دست كمى از فصحاى معروف درجهى اول آن نداشت ، بلكه با وضع اصطلاحات تاريخ ، جغرافيا و فلسفه براى آن زبان ، به گسترش آن كمكها كرد . او واژههاى فارسى را گرفته به عربى صرف كرده است مانند « اشتلم » ( 5 : 397 ترجمه ) و « جوش » ( 6 : 337 ترجمه ) و « مشرز » كتاب شيرازهبندى شده ( 6 : 301 ترجمه ) و گاه پيداست كه نگارنده به فارسى مىانديشد و سپس آن را به عربى بر مىگرداند ( 5 : 403 ترجمه ) . اطلاعات مذهبى او نيز از فقيهان درجهى اول آن سده كه بيشترشان مانند خود او با يكى دو نسل فاصله ، زردشتى زاده بودند نه تنها ، كمبود ندارد بلكه از پيشتازان ايشان است . مشكويه تاريخ طبرى را نزد ابو بكر احمد بن كامل شاگرد مؤلفش خواند ( 6 : 222 ترجمه ) و فلسفه را نزد ابن خمار و كيميا ( شيمى ) را نزد ابو طيب رازى آموخت . او به كتابهاى اين علم نگارش بو بكر رازى و جابر بن حيان صوفى علاقمند بود ( بدوى ، پيشگفتار جاويدان خرد ، ص 15 - 16 نقل از امتاع و مؤانسه توحيدى ) . بارى ، توحيدى در همان امتاع و ابن سينا به نقل قفطى ( چ ع 332 ترجمه 452 ) انديشهء فلسفى مشكويه را ضعيف مىدانند ، و شايد سبب سنتگراييهاى او نيز در اين كتاب ، همين باشد . اما با اين همه اين دانشمند كه گنوسيسم زردشتى خود را به گنوسيسم اسلامى تبديل كرده بود نمىتوانست براى قشرگرايى حكام جاهل عرب ، كه ايشان را از فرهء ايزدى ( عصمت ) دور مىديد ارزش الهى قائل گردد ، و از اين رو وى مانند همهء تنزيه گرايان مسلمان آن روزگار ، از كاربرد واژهء « خليفه » جز هنگام نقل قول ديگران پرهيز دارد ، و فرمانروايان عرب را « سلطان » مىنامد . همين كتاب ( ج 5 ص 1 ترجمه ) . هر چند در چهار سدهء آغازين ، همهى نويسندگان ، از ميان مردم محكوم برخاسته ، سطح فرهنگى بالاتر از فرمانروايان غاصب حقّ آل محمد و جاهل عرب داشتند و هميشه مورد كينه و آزار آنان بودند ، و كمتر نويسنده را مىيابم كه مانند ابن اسحاق نگارندهى سيرهء پيامبر از جامعه طرد نشود ، يا مانند طبرى مورخ بزرگ دروازهى خانهاش به زير سنگباران سنيان دفن نشود ، و جنازهء او را از دفن شدن در گورستان سنيان منع نكنند ( 5 : 144 ) ، ليكن مؤلف كتاب حاضر « آزمودههاى مردم » يك پله از پيشينيان خود بالاتر است ، هر چند مشكويه در اين كتاب يك تاريخنگار است ، ليكن او فيلسوفى است كه به تاريخنگارى پرداخته است . او به نقل سادهى رويدادها بسنده نمىكند ، بلكه انگيزههاى مادى